پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - نمايى از غرب - امين محمدرضا

نمايى از غرب
امين محمدرضا

- زمانه خطرناكى است، به نظر شما دنيا به كجا مى‌رود؟
بايد بدان توجه داشت كه اين مطلب چيزى است كه مردم زياد درباره آن صحبت نمى‌كنند؛ ولى بايد در مورد آن سخن بگويند. خطر جنگ هسته‌اى وجود دارد؛ آن هم يك جنگ هسته‌اى جدى. مردم چندان در مورد آن سخن نگفته‌اند؛ اما تحليل گران استراتژيك، تحليل گران امنيتى و تسليحاتى و ديگران مى‌دانند كه خطر جنگ هسته‌اى به طور فزاينده‌اى وجود دارد و دلائل آن نيز روشن است.
دولت بوش خود را درگير سياست تهديد و نظامى‌گرى ستيزه جويانه كرده است. توان نظامى تهاجمى ما افزايش فوق‌العاده‌اى داشته و حتى به سوى نظامى كردن فضا پيش رفته است. همه اين مسائل اقدامات متقابل را در پى داشته است. روس‌ها هزينه‌هاى نظامى خود را براى افزايش توان نظامى تهاجمى بسيار افزايش داده‌اند. چينى‌ها نيز در حال انجام چنين كارى هستند.
هر يك از اين مراحل، خطر جنگ هسته‌اى احتمالى را افزايش مى‌دهد. موشك‌هاى هسته‌اى تهاجمى، منتظر هشدار كامپيوترى هستند. مى‌دانيم كه سيستم‌هاى كنترلى خود ما دقيق نيستند؛ حال و روز روس‌ها نيز بدتر است. با افزايش خطر به موازات افزايش تدارك براى جنگ، خطر جنگ هسته‌اى نيز افزايش مى‌يابد. به همين دليل افرادى نظير رابرت مك نامارا در مورد »نابودى در همين لحظه« سخن مى‌گويند. تحليل گران برجسته معتقدند كه سياست‌هاى بوش »آبستن خطر قابل ملاحظه نابودى نهايى« را دارد و اين خطر در حال افزايش است. درست همين حالا اين خطر در ايران در حال افزايش است.

- وضعيت را در ايران چگونه ارزيابى مى‌كنيد؟
به تازگى يكى از مورخين برجسته اسرائيلى، با نام مارتين وَن كرِوِلد نوشت: ايرانى‌ها ديوانه‌اند اگر در پى دستيابى به سلاح‌هاى هسته‌اى نباشند. منظورم اين است كه نگاهى به ايالات متحده بيندازيد. ما تا وقتى كه دستمان باز باشد، به هر كسى كه بخواهيم حمله مى‌كنيم. شما نمى‌توانيد مستقيماً به ما حمله نظامى كنيد. ما از نظر تكنولوژى، از هر كس ديگرى به مراتب پيشرفته‌تر هستيم؛ ما يك قدرت متجاوز و يك دولت قانون شكن هستيم، پس شما در پى فراهم آوردن يك عامل بازدارنده بر مى‌آييد؛ اين چيزى است كه آنها به مردم مى‌گويند!. دو نوع عامل باز دارنده وجود دارد: يكى ترور و ديگرى تسليحات هسته‌اى. بنابراين آنها در حال افزايش خطر ترور هستند و تسليحات را نيز افزايش مى‌دهند. حساسيت اين وضعيت در حال افزايش است.
اتحاديه اروپا و ايران دو سال پيش به توافقى دست يافتند كه عبارت بود از اين كه ايران موقتاً غنى سازى اورانيوم را متوقف كند كه البته سزاوار است كه اين كار طبق پيمان منع گسترش تسليحات انجام شود؛ ولى قرار شد كه آنها اين كار را متوقف كنند، و در مقابل، اتحاديه اروپا نيز »در مورد مسائل امنيتى، تضمين‌هاى جدى بدهد«؛ مسائل امنيتى عبارتى است كه به تهديدهاى اسرائيل و ايالات متحده در مورد ايران اشاره دارد. همگان مى‌دانند كه اتحاديه اروپا تعهد كرد كه در مورد اين موضوع، تضمين‌هاى جدى بدهد؛ ولى اتحاديه اروپا از تعهدات خود عقب نشست و در اثر فشار ايالات متحده، آنها را عملى نكرد. از اين رو ايران نيز از (تعليق) غنى سازى اورانيوم دست برداشت .
دو سال پيش ايران پيشنهاد مذاكره با ايالات متحده بر سر مسائل امنيتى را مطرح كرد؛يعنى طيف كاملى از مسائل امنيتى؛ اما ايالات متحده نپذيرفت؛ خوب پس شما از مذاكره بر سر مسائل امنيتى طفره مى‌رويد، يك كشور را در معرض خطر حمله قرار مى‌دهيد.
شما مى‌دانيد كه اين يك خطر جدى است و نيروهاى ايالات متحده، ايران را در احاطه خود دارند. اين كشور در احاطه ساير دولت‌هاى مسلح به سلاح‌هاى هسته‌اى نيز هست. بر اين اساس، اين يك خطر جدى است و شما از به بحث گذاشتن آن امتناع مى‌ورزيد، شما اين خطر را افزايش مى‌دهيد، شما خفقان اقتصادى شديدى را تحميل مى‌كنيد، شما اروپايى‌ها را مرعوب مى‌كنيد( كه البته بسيار ساده است) تا خود را كنار بكشند. اين دقيقاً به معناى اين است كه از آنها (ايران) بخواهيم به سلاح‌هاى هسته‌اى دست بيابند يا به طرف توليد سلاح‌هاى هسته بروند.

- دنيا در مواجهه با اين مسائل چه بايد بكند؟
راه‌هايى وجود دارد. محمد البرادعى دو سال پيش، پيشنهاد بسيار مناسبى ارائه كرد. اين طرح جامعى است كه هر متخصص تسليحات هسته‌اى آن را درك مى‌كند. آنچه ضرورى است، نوعى نظارت بين المللى، بر توليد مواد قابل شكافت هسته‌اى است؛ يعنى تمام توليد مواد قابل شكافت هسته‌اى را تحت نظارت‌هاى بين‌المللى، زير نظر يك آژانس بين‌المللى قرار دهيد و كشورها مى‌توانند، درخواست اورانيوم غنى شده را براى مصارف صلح‌آميز مطرح كنند. اين كار مى‌تواند نخستين گام براى اجراى قطعنامه سال ١٩٩٣ سازمان ملل، براى تحقق پيمان منع مواد قابل شكافت هسته‌اى باشد، پيمانى كه توليد مواد قابل شكافت هسته‌اى را متوقف مى‌كند و آن را به يك آژانس بين‌المللى واگذار مى‌كند.
جهت‌گيرى اين امر، به سوى يك راه طولانى براى حل مشكل جنگ هسته‌اى است. تنها يك مشكل وجود دارد و آن اينكه ايالات متحده آن را نمى‌پذيرد. اين پيمان در نوامبر ٢٠٠٤ در سازمان ملل به رأى گذاشته شد و نتيجه رأى‌گيرى چنين بود: ١٤٧ رأى در برابر ١ رأى و البته دو رأى ممتنع نيز وجود داشت: اسرائيل كه چشم و گوش بسته ايالات متحده را همراهى مى‌كند و بريتانيا كه وضعيت جالب‌ترى داشت.
سفير بريتانيا طى توضيحاتى گفت: بريتانيا در مورد اين پيمان نظر مساعد دارد؛ ولى نمى‌تواند به اين قطعنامه رأى بدهد، زيرا اين قطعنامه جامعه ملل را دچار شكاف مى‌كند؛ يعنى ١٤٧ كشور در برابر يك كشور؛ به عبارت ديگر، براى بريتانيا، برق انداختن كفش‌هاى اربابش بسيار مهم‌تر از نجات نوع بشر از نابودى است. اگر هيچ نظارتى بر توليد مواد قابل شكاف هسته‌اى نداشته باشد، شانس بقاى بشر ناچيز خواهد بود. اين موضع بريتانيا است. در واقع در دنيا يك كشور وجود دارد، بله تنها يك كشور كه اعلام كرده است، طرح البرادعى را مى‌پذيرد. اين كشور ايران است. من مطمئنم كه اين مطلب در نروژ منتشر نمى‌شود و قطعاً در اينجا نيز منتشر نمى‌شود؛ اما دولت ايران در فوريه اعلام كرد كه طرح البرادعى براى نظارت بين المللى بر توليد مواد قابل شكاف هسته‌اى را مى‌پذيرد؛ طرحى كه با اراده رسماً اعلام شده كل دنيا (البته با يك استثنا) منطبق است.
خطرات ديگرى نيز وجود دارد. فجايع زيست محيطى كه دراز مدت‌تر است، شما مى‌توانيد در مورد جزئيات آن به بحث بپردازيد؛ ولى ميان دانشمندان هيچ اختلافى در مورد جدى بودن آن وجود ندارد. خوب، چه كسى مانع تراشى مى‌كند؟

- من مدتى را با تفنگداران دريايى ايالات متحده در فلوجه بوده‌ام؛ سربازى را ديدم كه با جنگ كاملا. مخالف بود!.
آيا در تاريخ ارتشى را سراغ داريد كه سربازان آن چنين سخنى نگفته باشند؟ اگر شما با سربازان آلمانى در نروژ، در خلال جنگ جهانى دوم مصاحبه مى‌كرديد، فكر مى‌كنيد آنها چه مى‌گفتند؟ اين براى يك سرباز نقص نيست، و به همين دليل سربازان را در دادگاه نورنبرگ محاكمه نكردند. آنها وُن ريبِنترُپ را محاكمه و او را اعدام كردند، به يك دليل كه آن هم طرفدارى وى از جنگ پيشگيرانه بر ضد نروژ بود. معناى ضمنى اين مطلب چيست؟

- نظر شما درباره وضعيت كنونى عراق چيست ؟
ايالات متحده در عراق فاجعه‌اى نظامى پديد آورده كه به نظر من در تاريخ، نظير ندارد؛ من هيچ نظيرى براى آن سراغ ندارم. منظورم اين است كه آلمان در اشغال اروپا، مشكلات كمترى نسبت به ايالات متحده در اشغال عراق داشت كه مسئله‌اى باور نكردنى است. مقاومت در عراق، از هيچ حمايت خارجى قابل ذكرى برخوردار نيست، بلكه يك امر كم اهميت است. پارتيزان‌ها در اروپا اگر از حمايت بريتانيا و آمريكا برخوردار نبودند، در اندك زمانى حذف مى‌شدند.
ايالات متحده يك فاجعه به وجود آورده است؛ فاجعه‌اى براى مردم عراق و ما مى‌دانيم كه مردم عراق چه مى‌خواهند؛ اگر اساساً انتخاباتى را كه توسط ايالات متحده و بريتانيا برگزار شد، باور داشته باشيد. همين اخيراً ٨٧ درصد آنان خواستار يك طرح و جدول زمانى مشخص براى خروج اشغال گران بودند؛ ولى ايالات متحده و بريتانيا اعلام كردند كه در پى انجام چنين كارى نيستند. اين مسئله تا حدى يك بى حرمتى طبيعى به دموكراسى محسوب مى‌شود كه شما از يك قدرت بزرگ توقع داشته باشيد؛ به خصوص از كسانى كه همواره از دلدادگى خود به دموكراسى سخن مى‌گويند، آن هم به گونه‌اى كه گويا آن قدرت بخشى از دموكراسى است، بلكه گويا دموكراسى بخشى از آن قدرت بزرگ است؛ ولى اين مسئله به ندرت در غرب به بحث گذاشته مى‌شود. از نظر ايالات متحده خروج از عراق، فاجعه‌اى براى واشنگتن است، آنها به دليل سياست‌هايى كه در حال اجراى آن هستند، نمى‌توانند شاهد يك عراق مستقل و خود مختار باشند.

- منظور شما چيست؟
اندكى فكر كنيد. به فرض عراق داراى استقلال واقعى باشد؛ نه استقلالى كه كاندوليزا رايس از آن سخن مى‌گويد، بلكه يك استقلال حقيقى؛ و نيز به فرض كه عراق نسبتاً دموكراتيك باشد. خوب اين به معناى آن است كه اكثريت شيعه نفوذ قابل ملاحظه‌اى خواهد داشت. آنها چه سياست‌هايى را در پيش خواهند گرفت؟ نخست آن كه روابط نزديك‌ترى با ايران برقرار خواهند كرد. آنها پيش‌تر روابط نسبتاً نزديكى با هم داشته‌اند. تعداد زيادى از اين محافل در ايران ريشه دارند؛ آيت الله سيستانى روابط نزديك با ايران دارد، سپاه بدر كه عمدتاً جنوب را اداره مى‌كند، توسط ايران تعليم ديده است، و در جنگ دهه ٨٠ به نفع ايران مى‌جنگيد. آنها روابط خود را ارتقا داده‌اند، شايد علاقه‌اى به ايران نداشته باشند؛ ولى ترجيح مى‌دهند، با همسايه خود روابط دوستانه داشته باشند؛ نه روابط خصمانه.
هر ميزان استقلال در عراق، در واقع اقدامات را به سوى خود مختارى در مرز عربستان سوق مى‌دهد در جايى كه يك اقليت شيعه وجود دارد و اتفاقاً همان جايى كه بيشتر ذخاير نفتى عربستان سعودى د رآن واقع است. از اين رو كابوس فعلى در واشنگتن، به يك اتحاد وسيع شيعى مستقل كه بيشتر ذخائر نفت دنيا را در دست داشته باشد، مربوط است. به نظر من اين تقريباً بدترين كابوسى است كه آنها مى‌توانند به آن فكر كنند.
البته يك كابوس بدتر نيز وجود دارد. ممكن است كه اين اتحاد گسترده، به سوى شرق جهت‌گيرى كند؛ يعنى جهت‌گيرى به سوى تشكيلات انرژى آسيا كه اساساً در حال شكل‌گيرى در گرداگرد چين است و اين كشور هسته مركزى آن است. روشن نيست؛ ولى شايد در پى‌گيرى يك شبكه امنيتى انرژى، چين روسيه و احتمالاً هند، با يكديگر همراه شوند و اگر بتوانند ايران را نيز به اين شبكه ملحق مى‌كنند كه البته احتمال آن وجود دارد.
اتفاقاً از لحاظ جغرافيايى، اكثر نفت خاورميانه، در مناطق شيعه نشين قرار دارد، و اگر اين روند ادامه يابد، اين يك مصيبت تمام عيار براى ايالات متحده خواهد بود؛ اما شما نمى‌توانيد در غرب در مورد اين موضوع صحبت كنيد، چون ما مجاز نيستيم كه بپذيريم كه نفت با تجاوز به عراق ارتباطى داشته است. بنابراين بايد معتقد باشيم كه حتى اگر صادرات عراق آب نمك بود و اين مقدار عظيم نفت و اقيانوس آرام جنوبى قرار داشت، باز هم ايالات متحده و بريتانيا عراق را آزاد مى‌كردند. اين نظريه‌اى است كه روشنفكران غربى بايد به آن پايبند باشند، البته اين نظريه‌اى به سبك كره شمالى است مبنى بر اين كه »رهبر عزيز« (كيم جونگ ايل، رهبر كره شمالى) چنين گفته است، پس واقعيت هم همين است اما اگر كسى حتى يك سلول از مغزش كار كند، مى‌داند كه ايجاد يك پايگاه مهم در مركز تشكيلات انرژى دنيا، مهم‌ترين دليل اين تجاوز بوده است؛ البته پس از آن نيز دولتى وابسته تحميل مى‌شد و البته اين دولت را مستقل مى‌ناميدند، درست به همان صورتى كه اقمار شوروى را نيز مستقل مى‌دانستند. خوب شما مى‌توانيد آن را مستقل بناميد.
حال چكسلواكى و لهستان، اقمار شوروى را در نظر بگيريد، اين كشورها توسط نيروهاى امنيتى داخلى اداره مى‌شدند، روس‌ها ارتش لهستان و چك را تربيت كردند؛ ولى سپس خود روس‌ها، آن ارتش‌ها را اداره كردند. آنها كارهاى دولت را انجام مى‌دادند؛ دولت مستقل خود مختار. آيا ما اين گونه فكر مى‌كرديم؟ مسلماً خير، اين يك لطيفه است. اما اين همان چيزى است كه ايالات متحده بايد در عراق انجام دهد، همان گونه كه در آمريكاى مركزى انجام مى‌دهد. دولت‌ها اصطلاحاً مستقل‌اند؛ ولى اگر سعى كنند كه به سوى استقلال حركت كنند، مى‌دانيد چه اتفاقى خواهد افتاد؟ تاريخ چند صد ساله به ما مى‌گويد كه چه رخ خواهد داد.
آيا آنها مى‌توانند، در عراق نيز همين برنامه را پياده كنند؟ خوب، اين روند چندان سريع نيست. قدرى جالب است كه اين بحث در ايالات متحده و در واقع در غرب، تقريباً به طور كامل به اين مسئله محدود شده است كه آيا ايالات متحده مى‌تواند در تحميل يك دولت دست نشانده د رعراقى كه آن را مستقل خواهند ناميد، موفق شود، هيچ چيز از اين چار چوب خارج نيست، و هيچ كس نمى‌گويد با كسانى كه به جنگ پيشگيرانه دعوت مى‌كنند، بايد به عنوان مثال مانند وُن ريبِنترُپ رفتار كرد كه به همين دليل در نورنبرگ به دار آويخته شد.
محاكمات فعلى صدام حسين را در نظر بگيريد. دادگاه نخست به دليل جنايات وى در سال ١٩٨٢ بود. در غرب اين يك رويه واقعى است كه نبايد بگوييد: سال ١٩٨٢ سالى بود كه »رونالد ريگان« عراق را از فهرست كشورهاى حامى تروريسم حذف كرد؛ از اين رو توانست كمك‌هايى براى عراق و دوست خود، يعنى صدام حسين ارسال كند، از جمله كمك‌هاى نظامى كه مشتمل بود بر تجهيزات توليد سلاح‌هاى شيميايى، يا سلاح‌هايى كه براى كشتار ايرانى‌ها و كردها به كار رفت، و نيز تجهيزات توليد سلاح‌هاى هسته‌اى و بيوتوكسين‌ها.
در سال ١٩٨٣ دونالد رامسفلد به عراق فرستاده شد تا اين معامله را قطعى كند. آيا آنان نيز به همراه صدام حسين محاكمه مى‌شوند؟ چندى پيش اعلام شد كه صدام حسين به دليل جنايات مهمى كه عبارت است از قتل عام كردها محاكمه خواهد شد. هنگامى كه صدام در حال كشتار كردها بود، ايالات متحده و بريتانيا چه مى‌كردند؟ آنها د رحال حمايت از وى بودند. آنها همچنان سلاح در اختيار وى مى‌گذاشتند، و نيز كمك‌هاى كشاورزى كه شديداً به آن نياز داشت، در اختيار او قرار مى‌دادند، در واقع اين روند پس از پايان جنگ با ايران نيز ادامه داشت، و دلائل آن نيز واضح بود، زيرا آنان نيازمند حمايت از صادر كنندگان (نفت) به ايالات متحده بودند، و نيز به دليل اين كه د رمورد ثبات منطقه، بيش از هر كس ديگرى به صدام اميدوار بودند، از اين رو آنان در خلال قتل عام‌ها نيز به حمايت از عراق ادامه دادند، از جمله اين قتل عام‌ها، كشتار شيعيان در سال ١٩٩١ بود كه در واقع ايالات متحده، اجازه آن را صادر كرد.
آنان با وجود تسلط كامل نظامى، به صدام اجازه دادند تا براى سركوب قيام، از تهديد نظامى استفاده كند و شيعيان را قتل عام كند؛ اين جنايت دومى است كه صدام به دليل آن محاكمه خواهد شد.
آيا جورج بوش يا هر كس ديگرى كه اكنون در دولت است نيز محاكمه خواهد شد؟ آنان از اين جنايت حمايت كرده و توضيح دادند كه چرا، بله به دليل اين كه اين كار راه بهترى براى مشاركت در ثبات منطقه بود. آيا كسى مى‌تواند اين مطلب را تصور كند؟ اين يك راز نيست. شما مى‌توانيد در نيويورك تايمز مطالبى درباره آن بخوانيد؛ اما به ما اجازه نمى‌دهند، در مورد آن سخن بگوييم، زيرا ما بايد منضبط باشيم. ما بايد از رئيس اطاعت كنيم. اگر رئيس مى‌گويد رسالت من اهداى دموكراسى به دنياست، ما بايد او را به دليل شكوهش ستوده، و بپرستيم، حتى اگر كل مدارك اين ادعاى وى عبارت از اين باشد كه »وى چنين سخنى مى‌گويد«، و حتى اگر مدارك عليه آن نيز فراوان باشد؛ اما ما همانند اهالى خوب كره شمالى، از »رهبر عزيز« اطاعت مى‌كنيم و اين روند همچنان ادامه دارد.
- من مطمئنم كه شما از كاريكاتورهاى مربوط به پيامبر (اسلام، حضرت) محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) آگاهى داريد. نظر شما در مورد اين بگو مگوها چيست؟
من اين مسائل را تنها براساس مطبوعات دانمارك بيان مى‌كنم. يكى از روزنامه‌هاى عمده كه فكر مى‌كنم، اينفورميشن باشد، در ١٥ فوريه پس زمينه‌اى از آنچه كه اتفاق افتاد را منتشر كرد. آنها گزارش كردند كه وزير فرهنگ دانمارك در همايش محافظه كاران سخنرانى كرده است، و سخنان توهين‌آميز، گزنده و نژاد پرستانه‌اى در حمله به اقليت مسلمان، از وى نقل كردند، تنها به اين دليل كه آنان دانماركى نيستند و با فرهنگ دانماركى هماهنگى ندارند. اين سخنان عملاً خواستار حمله به جامعه مسلمانان بود كه فكر مى‌كنم، حدود ٧ درصد از جمعيت اين كشور را تشكيل مى‌دهد؛ چند روز بعد نيز جايلَندزُپستِن اين كاريكاتورها را چاپ كرد.
مسلمانان اين كار را نتيجه آن سخنرانى تلقى كردند؛ آنها گفتند كه اين مسئله پيامد تصميم وزير فرهنگ، براى به راه انداختن جنگ ايدئولوژيكى با اقليت مسلمان است. اين جريان با آزادى مطبوعات ارتباطى نداشت و نيز با آزادى بيان مرتبط نبود، بلكه دقيقاً يك نژاد پرستى معمول، تحت پوشش آزادى بيان است.
بله مطبوعات بايد حق آزادى بيان داشته باشند. نيويورك تايمز نيز بايد حق انتشار كاريكاتورهاى ضد يهودى - نازى را در صفحه اول داشته باشد (كه ندارد). اين بايد يك حق قانونى باشد. آيا آنها حق خود را عمال مى‌كنند؟ البته كه نه. پس اگر شما چنين كنيد، اين يك دليل ديگر خواهد بود.
در واقع جايلندزپستن همان گونه كه شما نيز شايد بدانيد، چند سال پيش، از چاپ كاريكاتورهايى كه (حضرت) عيسى (على نبينا و آله و عليه السلام) را به مضحكه مى‌كشيد، خوددارى كرد؛ به اين دليل كه اين كار موجب آشوب عمومى خواهد شد. منظور من اين است كه صرف نظر از اين واقعيت كه در اروپا، به ندرت از آزادى بيان و مطبوعات دفاع و آن را درك مى‌كنند، اين رويه دقيقاً تزوير صرف است. منطورم از اروپا حتى انگلستان است كه قوانين و رويه‌هاى وحشتناكى در مورد آزادى مطبوعات دارد.
در واقع اين يكى از ابعادى است كه مشخصه ايالات متحده است. آمريكا تنها كشورى است كه مى‌دانم در آن، حمايت قضايى واقعى از آزادى بيان وجود دارد. فكر نمى‌كنم نروژ در اين حد باشد؛ ولى كشورهاى اصلى در اروپا نيز در اين حد نيستند و اين مفهوم به معناى دقيق كلمه حتى درك نشده است. به يك مثال توجه كنيد به غايت ناگوار است: بريتانيا قانونى را تصويب كرد كه تاكنون به اجرا درنيامده است و بگو مگوهايى راجع به تدوين آن وجود دارد، اما دولت بلر بر قانونى اصرار مى‌ورزد كه تمجيد از تروريسم را جنايت مى‌داند. اخيراً هنگامى كه روحانيان مسلمان به اتهام تمجيد از تروريسم به زندان افتادند، لاندن گاردين در سرمقاله خود طى تمجيد از اين تصميم قضايى، استدلال كرد كه مردم نبايد مجاز به ابراز نفرت و ستايش از اقدامات خشونت‌آميز باشند، بايد جلوى آنان را گرفت.
طبق اين قانون، تقريباً تمام مطبوعات و ناشران بريتانيايى بايد تعطيل شوند. مگر آنان به تحريك خشونت و نفرت مى‌پردازند؟ بله. مگر آنها از تجاوز به عراق حمايت مى‌كنند؟ بله. اين كار، يعنى حمايت از خشونت و نفرت. منظور من اين است كه حتى همه اتفاق نظر دارند كه تروريسم تا چه اندازه مخوف است و مى‌دانيم كه تجاوز به مراتب وحشتناك‌تر از تروريسم است. از اين رو، اگر تمجيد از تروريسم يك نايت است و برانگيختن حمايت مردمى از تروريسم يك جنايت است، پس تمجيد از تجاوز و كمك به برانگيختن حمايت مردمى از تجاوز، جنايتى به مراتب هولناك‌تر است. چرا ما همه آنها را به زندان نمى‌اندازيم؟ آيا اصلاً به گوش شما خورده كه كسى درباره اين مطالب صحبت كند، هرگز؟! دليلش اين است كه هيچ كس به فكر آزادى بيان نيست آنچه كه همه به فكرش هستند، به كارگيرى قدرت دولتى براى متروك كردن نوع بيانى است كه آن را خوش نمى‌دارند. حتى استالين نيز با اين امر موافق بوده است.

- هنگامى كه تظاهرات بر پا مى‌شد، حمايت از حق افراطى در سياست‌هاى نروژ به آسمان بلند شد. آيا ما شاهد برخورد تمدن‌ها هستيم؟
اگر بخواهيم معناى دقيق اين عبارت را در نظر بگيريم، بله من موافقم؛ اما مردم يا همان قربانيان بايد با آزادى بيان موافق باشند، بله مردمى كه زير چكمه نظاميان زندگى مى‌كنند، بايد از حقوق مدنى دفاع كنند، بله من موافقم؛ اما هميشه نگاه به آينه مفيد است. بله كار ساده‌اى است كه كسانى را كه زير ضربات چماق هستند و قرن‌ها چنين وضعيتى دارند، سرزنش كنيم كه بايد بهتر عمل كنيد؛ اما خود ما نيز بايد همين گونه عمل كنيم.

- به نظر شما نقش دانشگاه‌ها در سياست جهانى چيست؟
دنياى روشنفكر و دانشگاهى، چار چوب عقيدتى را ارائه كرده و از آن حمايت مى‌كند كه اقدامات در درون آن انجام مى‌شود. ما در مورد دشمنان اين مطلب را به خوبى درك مى‌كنيم. آيا ما درباره نقش دانشگاه‌هاى روسى، دانشگاه‌هاى نازى، و دانشگاه‌هاى ايرانى بحثى داريم؟ بله، البته و به خوبى آن را درك مى‌كنيم؛ اما وقتى خود ما اقدام مشابهى صورت مى‌دهيم؛ بسيار بدتر است، زيرا ما آن اقدام را با آزادى انجام مى‌دهيم، نه تحت فشار. هنگامى كه دانشگاه‌هاى روسى از دولت حمايت مى‌كنند، هنگامى كه پراودا از تجاوز به افغانستان حمايت مى‌كند، اگر چنين كارى نكنند، به زندان افتاده يا به اردوگاه كار اجبارى فرستاده مى‌شوند. اگر غربى‌ها از خشونت دولتى حمايت مى‌كنند، هيچ گونه عذر و بهانه‌اى ندارند.
- شما در سطح وسيعى به عنوان يك روشنفكر سياسى شناخته مى‌شويد؛ ولى شما به همان ميزان يك زبان شناس مشهور نيز هستيد. ارتباط اين دو با يكديگر چيست؟
اين دو با يكديگر ارتباطى ندارند، فقط زندگى بسيار پيچيده است.